شمارهٔ ۸۲۹ جهان ملک خاتون
جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
ز مهرویان بود گویا وفا خوش
که نبود از نکورویان جفا خوش
نسیم زلف یارم بود گویی
که من بویی شنیدم از صبا خوش
طبیب دردمندانی و دانی
که بر دردم بود از تو دوا خوش
غباری کز سر کوی تو خیزد
به چشم ما بود چون توتیا خوش
به پیش ما خرام ای جان که باشد
قد سرو سهی در پیش ما خوش
چه خوش باشد به روز وصل جانا
زمانی گر بر آید یار ما خوش
ز دست روز هجرانت بگردد
ز آب دیدهٔ ما آسیا خوش
به خاک ره نشینم بر امیدت
سهی سرو منی از در، درآ خوش
جهان از ظلمت هجران بفرسود
مه ده چار من امشب برآ خوش
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از زیبایی و وفای معشوق سخن میگوید و احساسات خود را نسبت به عشق و دوری بیان میکند. او از نسیم زلف یار و درماندگی در فراق سخن میگوید و غبار کوی معشوق برایش مانند تزیینی زیباست. شاعر در انتظار وصال محبوبش است و بیان میکند که در زمان هجرانت، اشکهایش مانند آسیاب میچرخد. او به یاد معشوق در خاک ره نشسته و امیدوار است که روزی او را ببیند. در نهایت، شاعر به تاریکی و غم هجران اشاره میکند و ابراز میکند که در شبهای طولانی تنها به یاد یار، نیازمند روشنی اوست.