شمارهٔ ۸۳۲ جهان ملک خاتون
جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
بیا تا در برت گیرم چو جان خوش
دهم در پای تو جانا روان خوش
به چوگان دو زلفم زن که چون گوی
دَوَم در پای اسبت سر دوان خوش
بیا در گلستان تا گوشه گیریم
که باشد موسم گل بوستان خوش
به سوی ما خرام ای جان که دانم
بود در پای سرو آب روان خوش
به بانگ بلبل و قمری سحرگاه
نگارا هست طرف گلستان خوش
نوای چنگ و عود و ناله نای
نباشد هیچ بی آن دلستان خوش
اگر باشد وصال دوست باری
که باشد آن همه با دوستان خوش
فرو ریزد ز درد روز هجران
ز دیده اشک من چون ناودان خوش
جهان در وقت گل خوش گشت لیکن
مبادا بی تو کس را در جهان خوش
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر دعوت به عشق و در کنار محبوب بودن است. شاعر از محبوبش میخواهد که نزد او بیاید و لحظات خوشی را در کنار هم تجربه کنند. او به زیباییهای طبیعت، مانند گلستان و آواز پرندگان اشاره میکند و میگوید که تنها در کنار محبوبش است که زندگی خوشی خواهد داشت. شاعر همچنین به درد جدایی و حزن ناشی از آن اشاره میکند و تأکید میکند که دنیا بدون محبوب معنایی ندارد. در نهایت، عشق و وصال را مهمترین عامل خوشبختی میداند.