نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۸۳۵ جهان ملک خاتون

جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

چرا کردی مرا از دل فراموش

گرفتی دیگری جز من در آغوش

نو پنداری که ما اینها ندانیم

به راهت ما همه چشمیم و هم گوش

نه شرط مردمی باشد نه یاری

که در سختی کند یاری فراموش

چه پوشانی به رویت برقع ای دوست

نشاید کرد آتش زیر سرپوش

به هجران سوختم بنوازم از وصل

که گه زهر آید از زنبور و گه نوش

به جان آمد جهان از بردباری

بگو تا کی شود در هجر خاموش

بگفتا شربت هجران که تلخست

چو داری در قدح حالی تو می نوش

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از دلی داغدار سخن می‌گوید که محبوبش او را فراموش کرده و در آغوش دیگری است. او به محبوبش می‌گوید که ما از حال و احوال او بی‌خبر نیستیم و در مشکلات نمی‌توان فراموش کرد. شاعر به دلیلی عاشقانه در مورد هجران و سختی‌هایش صحبت می‌کند و به تلخی حس جدایی اشاره دارد. او می‌پرسد تا کی باید در این درد و فراق سکوت کند و بر تلخی هجران تأکید می‌کند، زیرا هر دو لطافت و تلخی را تجربه کرده است.