نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۸۴۱ جهان ملک خاتون

جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

گر به جانی می‌فروشد وصل خویش

من ندارم نیم جانی نیز بیش

گر قبولش می‌کند قربان کنم

من دریغ از وی ندارم جان خویش

مرهمی نه بر دل مسکین من

کز غم هجران دلی داریم ریش

چون دلم ریشست در هجران تو

بر سر ریشم مزن زنهار نیش

دل چو می‌دارم به عشقت دلبرا

آیت هجران تو خواندم ز پیش

من ندارم خویش و گر باشد یقین

رحمت بیگانه به باشد ز خویش

کیشم آن باشد که قربانش شوم

برنگردد تا جهان باشد ز کیش

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر ابراز می‌کند که اگر کسی به خاطر عشقش جان بدهد، او حتی نیم‌جان هم ندارد. اگر محبوبش او را بپذیرد، او حاضر است قربانی او شود و از جان خود دریغ ندارد. دل شاعر به خاطر درد جدایی از معشوقش زخم خورده و او از معشوق می‌خواهد که به زخم دلش بیشتر آسیب نزند. او عشق خود را حقیقی می‌داند و معتقد است که اگرچه هیچ‌کس را ندارد، اما محبت یک نفر بیگانه بهتر از بی‌محبتی نزدیکان است. او به شدت آماده است تا برای محبوبش قربانی شود و از ذاتی عشقش هرگز بازنگردد.