نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۸۳۷ جهان ملک خاتون

جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

به خوابش دیده‌ام زلف تو را دوش

شدم زان بو بدین سان مست و مدهوش

چه باشد از در من گر درآیی

که بر راه تو دارم چشم و هم گوش

نیم از یاد تو خالی زمانی

چرا کردی به یکبارم فراموش

من امشب با فراقت چون بسازم

چو یاد آرم زمانی از شب دوش

جهان زنهار چون اهل دلی تو

ز دست جور هر نااهل مخروش

نگارم فارغست از ما نگویی

تو چون دیگی به غم تا کی کنی جوش

مپوشان رخ ز چشمم ای پری زاد

نشاید کرد آتش زیر سرپوش

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر از زیبایی و حضور محبوبش صحبت می‌کند. او در خواب زلف محبوب را دیده و به خاطر آن دچار مستی و سرمستی شده است. او از محبوبش می‌خواهد که اگر به درون قلبش بیاید، چگونه خواهد بود، زیرا او همیشه چشم و گوش به راه او دارد. شاعر از یاد محبوبش در طول روز شکایت می‌کند و از درد فراق شب‌ها رنج می‌برد. همچنین، او به محبوبش می‌گوید که دیگران نمی‌توانند احساس او را درک کنند و از او می‌خواهد که زیبایی‌اش را از او پنهان نکند، زیرا عشق و اشتیاق او همچون آتش زیر سرپوش است.