شمارهٔ ۸۴۲ جهان ملک خاتون
جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
تو جوری میکنی بر من ز حد بیش
مکن زین بیش و از آهم بیندیش
مرا ریشست دل از جور ایام
تو هم بر ریش من جانا مزن نیش
نمک از لب مزن بر ریش جانم
نمک مشکل توان زد بر سر ریش
بیا ای عید روی ماهرویان
که تا قربان شوم هر دم درین کیش
جفا تا کی برم در درد عشقت
من بیچاره از بیگانه و خویش
تو سلطانی و من درویش مسکین
ز بهر حق نظر میکن به درویش
به دل گفتم برو گر بینیش روی
فدا کن در جهان جان و میندیش
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از عشق و دردهای ناشی از آن صحبت میکند. او به معشوق میگوید که هرچه بیشتر او را عذاب دهد، تحملش سختتر میشود. شاعر از مشکلات و مشکلات روزگارش گلایه دارد و از معشوق میخواهد که به او رحم کند و به جای تیر زدن به دلش، ناز و محبت کند. او همچنین به وضعیت خود به عنوان یک درویش مسکین اشاره میکند و از معشوق میخواهد که به او توجهی کند. در پایان، شاعر با اشاره به عشق عمیقش، آمادگی خود را برای فدا کردن جانش برای معشوق اعلام میکند.