نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۸۴۶ جهان ملک خاتون

جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

نکهت عنبرست یا بویش

مشک تاتار یا که گیسویش

آنکه محراب جان دلها گشت

چیست گویی دو طاق ابرویش

بر رخ همچو ماه او دل من

دانم آشفته است چون مویش

گرچه بر ما نظر نیندازد

هست جان و دو دیده‌ام سویش

تا گذار آورد مگر سویم

جان مقیمست بر سر کویش

ای صبا گر گذر کنی بر دوست

آن قدر از زبان ما گویش

این چه بدمهریست و بدخویی

که به جان آمدیم از خویَش

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره عشق و زیبایی معشوق است. شاعر از بوی خوش و زیبایی گیسوی معشوق سخن می‌گوید و به وصف ابروهای او که همچون طاقی برای جان‌ها در نظر گرفته شده، می‌پردازد. او عشقش را به معشوق بیان می‌کند و از آشفته بودن دل خود به خاطر زیبایی‌های معشوق سخن می‌گوید. شاعر با حسرت و آرزو از صبا می‌خواهد که پیامی از او را به معشوق برساند و ابراز می‌کند که عدم توجه او به او، دلش را دچار درد و بی‌قراری کرده است.