نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۸۵۸ جهان ملک خاتون

جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

ای که هستم من مهجور ز جانت مشتاق

من نه تنها، که شده جمله جهانت مشتاق

سرو با این همه سرسبزی و رعنایی او

به قد و قامت چون سرو روانت مشتاق

نه که مشتاق منم بر قد چون نارونت

گشت از جان و روان سرو روانت مشتاق

تشنه بر آب روان بین تو که چون مشتاقست

دل غمدیدهٔ ما هست چنانت مشتاق

تنِ چون مورد ضعیفم که چو مو شد ز غمت

همچو مویت شده بر موی میانت مشتاق

چون سکندر دل شوریدهٔ سرگردانم

گشته بر چشمهٔ حیوان دهانت مشتاق

گل خوش بوی که مشهور به رنگست و به بوی

شده بر روی دلارا چو روانت مشتاق

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از عشق و اشتیاق به معشوق سخن می‌گوید. او خود را در حالتی از جدایی و دوری از معشوق می‌بیند و بیان می‌کند که نه تنها خود او، بلکه تمام جهان نیز مشتاق وجود معشوق است. شاعر به زیبایی و سرسبزی معشوق اشاره کرده و اشتیاق خود را به او به تصویر می‌کشد. او همچنین از تأثیر غم معشوق بر خود می‌گوید و بیان می‌کند که این غم او را ضعیف کرده است. در نهایت، شاعر عشق را به شکلی زیبا و شاعرانه توصیف می‌کند و با استفاده از تشبیهات مختلف، عشق و شوق خود را نسبت به معشوق به تصویر می‌کشد.