شمارهٔ ۸۶۴ جهان ملک خاتون
جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مسدس مخبون محذوف)
ای گل رویت بهارستان عشق
وای دل من بلبل بستان عشق
آفتابی بر سپهر دلبری
وز رخت پُر نور شد ایوان عشق
لشکر اندیشه بر هم میزند
چشم سرمستت به ترکستان عشق
دردمندانیم در بازار غم
ای لب جان پرورت درمان عشق
چارهٔ بیچارگان خسته کن
ای طبیب از لطف در دکّان عشق
ما مگسواریم و آمد در ازل
آیت شهد لبت درمان عشق
ما گدایانیم در خیلت مقیم
پادشاه حسنی و سلطان عشق
حاکمی بر ملک اهل عشق خویش
ما همه محکوم و در فرمان عشق
تا به ملک عشق حسنت چاره داد
جان ما شد در جهان حیران عشق
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره زیبایی و قدرت عشق صحبت میکند. شاعر به محبوب خود اشاره میکند و او را به بهار و آفتاب تشبیه میکند که زندگی و روشنی را به دلهای عاشقان میبخشد. شاعر از درد و رنج دلسوختگان در عشق میگوید و درخواست درمانی از محبوب میکند. او خود و دیگر عاشقان را به مگسهایی تشبیه میکند که بهشدت به شیرینی عشق وابستهاند و در دنیای عشق به دنبال سعادت و آرامش هستند. در نهایت، عشق را به عنوان حاکم و سلطان قلبها معرفی میکند که همه را تحت تأثیر خود قرار داده است.