نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۸۶۰ جهان ملک خاتون

جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

ما را ز حد برفت ز درد تو اشتیاق

تا کی کشیم زهر فراق تو در مذاق

رحمی به حال زار من مستمند کن

زان رو که نیستم پس ازین طاقت فراق

آن طاق و جفت من که ببازید عشق تو

با درد عشق جفت شدیم وز صبر طاق

جان می‌دهیم بر سر کویش ز گفت و گوی

یک شب وصال دوست مگر افتد اتّفاق

در آرزوی روی تو و لعل دلکشت

در نار محرقست تن و دل در احتراق

از نور شمع طلعت تو مهر در کسوف

وز تاب آفتاب رخت ماه در محاق

صبح از فروغ نور جمال تو مشتقست

شب را ز شام ظلمت زلف تو اشتقاق

گر خاکبوس خاک درت ممکنم شود

بالای هفت منظر گردون زنم رواق

تا کی کشیم جان و جهان از میان جان

بار جفا و جور تو و درد اشتیاق

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از شدت دلتنگی و درد فراق معشوق سخن می‌گوید. او از حال زار خود شکایت کرده و از معشوق می‌خواهد که به او رحم کند، زیرا دیگر توان تحمل فراق را ندارد. شاعر به توصیف احساسات عمیق خود نسبت به عشق و آرزوی وصال می‌پردازد و در تضاد میان نور و ظلمت به زیبایی معشوق اشاره می‌کند. در نهایت، او از درد و رنج ناشی از عشق سخن می‌گوید و می‌پرسد تا چه زمانی باید این آلام را تحمل کند.