شمارهٔ ۸۶۱ جهان ملک خاتون
جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
بر لب آمد جان ما از اشتیاق
شد چو صبرم تلخ از هجران مذاق
از دو چشم پر غمم خون میچکد
یک زمان از شوق و یک دم از فراق
در فراق روی خوبت ای صنم
با غمت جفتست دل وز صبر طاق
خوبرویان را وفا کمتر بود
با وفا حسنش نباشد اتّفاق
اتّفاقی باید اندر دوستی
تا به کی باشد میان ما نفاق
گرچه یارم فارغست از مخلصان
ما به روی دوست داریم اشتیاق
گر تو کامم برنیاری در جهان
دلبرا حکمی بود ما لایطاق
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر احساس عمیق اشتیاق و اندوه را به تصویر میکشد. راوی از دلتنگی و تلخی ناشی از دوری از معشوقش سخن میگوید و بیان میکند که این جدایی چگونه بر روح و دل او تأثیر گذاشته است. اشکهای او از فراق و شوق توأم است و دلش تاب بیوفایی و نفاق را ندارد. او از این مینالد که زیباییهای نادر در دوستی کمیاباند و بدون وجود هماهنگی و توافق، رابطهها دچار مشکل میشوند. در نهایت، او به شدت به معشوقش وابسته است و حکومت دلش بر اساس این عشق غیرقابل تحمل به نظر میرسد.