نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۸۶۲ جهان ملک خاتون

جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

خون جگر خورم به جهان با غم فراق

جانم به لب رسید خدا را ز اشتیاق

گویی صبور باش به هجران بگو که چند

از صبر تلخ گشت ز هجران مرا مذاق

روزی مگر تو شدّت هجران ندیده‌ای

روزی مباد هیچ کسی را شب فراق

مستیم از آن دو نرگس مخمور سرکشت

جفتیم با غم تو از آن ابروان طاق

جور زمانه را بکشم یا فراق یار

مشکل، که کرده‌اند کنون هر دو اتّفاق

دانی که اتّفاق درین روزگار نیست

کس را مباد همدم ایام با نفاق

طاقت نماند بیش جفای زمانه‌ام

تا کی توان کشید ز ناجنس طمطراق

دولت اگر قرین و جهان گر شود رفیق

خرگه زنم فراز نُهُم طاقِ شش رواق

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر از درد فراق و جدایی معشوق می‌گوید و از کمبود توانایی‌اش در تحمل این غم شکایت دارد. او به صبر و تحمل اشاره می‌کند که تلخی جدایی را برایش غیرقابل‌تحمل کرده است. شاعر با کنایه به روزهای سخت و شب‌های فراق، از عشق و احساسات عمیقش سخن می‌گوید و اشاره می‌کند که در این دوران، دوستی و همدلی نادیده گرفته شده است. او در نهایت از یک زندگی مرفه و خوشبختی سخن می‌گوید، اما این آرزو را تحت تأثیر جدایی و مشکلات زمانه می‌داند.