شمارهٔ ۸۷ جهان ملک خاتون
جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
به سروی ماند آن بالای او راست
بگو تا از کدامین چشمه برخاست
چرا چون جان عزیزش من ندارم
چو او را جای دایم در دل ماست
فدای او بباید گشت ما را
از آن رو کاو عزیزی پای برجاست
به هر بادی چو بید از جا نجنبید
بگفتم صورتی چون قامتش راست
سر از ما میکشد از سرفرازی
بگو تا خود چرا بیگانه از ماست
به حسن قامت آن سرو روانم
بیامد وز قد آن بستان بیاراست
مرا بی وصلش از عالم چه حاصل
جهانبینم به روی دوست بیناست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به زیبایی و محبوبیتی که محبوبش (سرو) دارد، اشاره میکند. او از این میگوید که عشق و دلتنگی برای محبوبش در دلش عمیق است و نبود او برایش مانند عدم وجود جان است. شاعر حسرت میخورد که چرا محبوب در کنار او نیست و از زیبایی او به شدت شگفتزده است. او با بیان اینکه حتی با وجود مشکلات و سختیها، باید فدای محبوبش شود، نشان میدهد که عشق واقعی، فراتر از هر چیز دیگری است. در نهایت، او به این نکته اشاره میکند که بدون وصال محبوب، زندگیاش هیچ ارزشی ندارد و تنها چیزی که برایش باقی مانده، یاد و زیبایی محبوب است.