شمارهٔ ۸۷۷ جهان ملک خاتون
جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
من نمییابم دوای درد دل
با که گویم ماجرای درد دل
درد دل گر باشد از عشقت دوا
میکشم از جان بلای درد دل
از طبیب دل دوایی خواستم
گفت میدانم دوای درد دل
از لب و رخسار خود کردم دوا
گلشکر بهر شفای درد دل
غیر درد عشق اگرچه راحتست
من نمیخواهم به جای درد دل
گر نمیدانی که درد من ز چیست
رنگ روی من گوای درد دل
مرغ جانم را پر و بالش بسوخت
از فراقت در هوای درد دل
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان احساسات و دردهای ناشی از عشق میپردازد. شاعر از ناپیدایی راه درمان درد دل و عشق خود شکایت میکند و از فردی به نام طبیب دل میخواهد تا راهحلی بیابد. طبیب میگوید که میداند درد دل او چیست، اما شاعر به این اشاره میکند که هیچ تسکینی برای درد عشقش وجود ندارد و حتی اگر راهحلهایی وجود داشته باشد، او از درد دلش چشمپوشی نمیکند. در نهایت، علاقهمندانه به عشق و تأثیر عمیق آن بر زندگیاش اشاره میکند.