شمارهٔ ۸۸۰ جهان ملک خاتون
جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
چون ندادم آن ستمگر کام دل
تا به کی باشم چنین در دام دل
روی بنما با همه جور و جفا
تا شود یک لحظهام آرام دل
ای صبا از روی دلداری ببر
پیش آن جان و جهان پیغام دل
گو من از دست فراقت سوختم
چون درین سودا بپختم خام دل
روی چون خورشید تو صبح جهان
زلف شبرنگ تو باشد شام دل
پسته لعل تو باشد عید روح
چشم مخمور جهان بادام دل
من ز وصلت باز محرومم چرا
دشمنم باشد چنین ناکام دل
از شراب وصل خویشم مست کن
گر ز لعل دوست باشد جام دل
هست از آغاز عشقت آتشی
در جهان تا چون شود فرجام دل
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به یأس و ناامیدی خود از عشق و جدایی میپردازد. او از ستمگری معشوق میگوید که به خواستههایش پاسخ نمیدهد و از این بابت دلتنگ و در دام احساسات گرفتار است. شاعر از معشوق میخواهد که حتی با تمام مشکلات، یک لحظه او را آرام کند. او در درد جدایی و عدم وصال به سر میبرد و احساس میکند که عشقش مانند آتش درون او را میسوزاند. از معشوق میخواهد که حال او را دریابد و او را مست از عشق کند. شاعر زیبایی و جذابیت معشوق را با تصاویری زیبا مانند خورشید و زلف شبرنگ توصیف میکند و در نهایت به آتش عشق و عواقب آن اشاره میکند.