شمارهٔ ۸۹۶ جهان ملک خاتون
جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
تا کی کنم ای دوست به درد تو تحمّل
دریاب دلم را و مکن بیش تعلّل
رحمی کن و بر حال من خسته ببخشای
تا چند کنی بر من سرگشته تطاول
چندم به سر خار جفا دل بخراشی
ای گل چه زیان باشدت از صحبت بلبل
چون گل به چمنهای جهان روی نماید
بلبل نتواند که کشد بار تحمّل
تا کی نکنی از سر انصاف و مروّت
در حال من بی کس بیچاره تأمل
یارب ز جفای فلک و جور رقیبان
کردیم به درگاه جلال تو توکّل
زنهار منال ای دل مسکین ز جفایش
ناچار بود خار هرآنجا که بود گل
آخر نظری کن به من از لطف نگارا
تا چند نمایی ز من خسته تغافل
در خلوت چشمم صنما خیل خیالت
بنشست و کند بهر جمال تو تحمّل
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر درد و تحمل شاعر در رابطهاش با محبوبش است. شاعر از دوستش میخواهد که به حال او رحم کند و دیگر زیاد تأخیر نکند. او از بیتوجهی محبوب به خود شاکی است و میپرسد تا کی باید این وضعیت را تحمل کند. شاعر به زیبایی و لطافت گل و بلبل اشاره میکند و میگوید که محبت و زیبایی گل باعث رنج بلبل نمیشود. سپس از خداوند میخواهد که به او نظری کند و به او کمک کند تا از رنجهایی که به خاطر محبوبش میکشد، خلاص شود. شاعر میگوید که در دلش همیشه یاد معشوق وجود دارد و تحمل این احساسات سخت است. به طور کلی، این شعر نشاندهنده عشق دردناک و شکیبایی شاعر است در برابر بیتوجهی محبوبش.