نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۸۹۲ جهان ملک خاتون

جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

من بی دل چه کنم پیشِ که گویم غم دل

که ز عشق تو بجز غصّه ندارم حاصل

ای صبا حال دل من بر دلدار بگوی

که جهانی ز غم عشق تو شد لایعقل

غافل از یاد تو یک لحظه نیم تا دانی

زینهار از من دلخسته نباشی غافل

طمع دانه کند مرغ که در دام افتد

ورنه در دام غم و غصّه نیاید عاقل

خلق را میل به حوران بهشتی باشد

چه کنم نیست مرا جز به تو خاطر مایل

به وصال تو بس امّید وفا بود مرا

آه کاندیشه غلط بود و تصوّر باطل

به قیامت برد از عشق جهان حسرتها

که به تشریف وصال تو نگردد واصل

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر از غم و درد دل خود ناشی از عشق می‌گوید و به احساس تنهایی و بی‌پناهی‌اش اشاره می‌کند. او از صبا می‌خواهد حال دلش را به معشوق برساند و بیان می‌کند که زندگی‌اش به جز زخم عشق، چیزی ندارد. شاعر به یادآوری می‌آورد که غفلت از یاد محبوبش، او را به شدت رنج می‌دهد. او به کنایه می‌گوید که انسان‌ها به زیبایی‌های بهشتی تمایل دارند، اما او تنها خواهان معشوقش است. در نهایت، از امید به وصال معشوق ناامید است و به حسرت‌های روز قیامت اشاره می‌کند که نشان‌دهنده بی‌وفایی و غیرممکن بودن وصال است.