نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۸۹۸ جهان ملک خاتون

جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

به زلف سرکش شوریده چون شام

کشیده‌ست او جهانی را در آن دام

به روی چون صبوح باده نوشان

مسلمانان که دیده صبح با شام

ندیده نوشی از لعل لبانت

ز صبرم در فراقت تلخ شد کام

مر آرام دل وصل تو باشد

که در هجران نمی‌گیرد دل آرام

ز روی لطف بنوازم خدا را

بده از بادهٔ وصلم یکی جام

دلم در آتش هجران زمانهاست

فتاده دلبرا ز اندیشهٔ خام

دل مجروح غمگینم بدین سان

روا داری ندیده در جهان کام

چو کام از لعل یارم برنیاید

بباید صبرم از وی کرد ناکام

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به زیبایی و افسون زلف معشوق اشاره می‌کند که جهانی را در دام خود گرفته است. او به جذابیت چهره و لب‌های معشوق اشاره می‌کند و از تلخی دوری و فقدان او شکایت دارد. شاعر آرزو دارد که در وصال معشوق آرامش یابد، اما در فقدان او دلش در آتش سوخته است. او از خدا درخواست می‌کند که جامی از باده وصال به او بدهد تا از غم هجران رهایی یابد. دل مجروح و غمگین شاعر به سختی تحمل می‌کند و در نهایت به ناامیدی از عدم دستیابی به کام دل خود می‌رسد.