شمارهٔ ۸۹۵ جهان ملک خاتون
جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
ای برده آتش رخ تو آب و رنگ گل
با روی تو چرا بودم راه سوی گل
با نکهت دو زلف تو عنبر چه میکنم
با روی تو کجا برم ای دوست بوی گل
زان رو که نیست در گل خوش بو وفا بسی
عیبی بوَد عظیم چنین است خوی گل
کی گل برآورد چو لبت غنچهای دگر
آب حیات اگر رود ای جان به جوی گل
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره زیبایی و جذابیت معشوق است. شاعر به توصیف چهره محبوبش میپردازد که همچون گلی زیباست و میگوید که با وجود زیبایی او، نمیداند چگونه به سمت گلها برود. او با ناز و طراوت زلف معشوقش، به عطر و بوی خوش گلها اشاره میکند و میگوید چنین زیبایی وفاداری ندارد. شاعر همچنین بیان میکند که اگر زبانی شیرینتر از لبان معشوقش وجود داشته باشد، برایش عیبی نیست. در نهایت، او به این نکته اشاره میکند که عشق و زیبایی اگرچه به سمت گلها میروند، نباید فراموش کرد که معشوقش خود به نوعی جوهر حیات است.