شمارهٔ ۹۰۱ جهان ملک خاتون
جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
به چشم و ابروی شوخ ای دلارام
ببردی از دلم یکباره آرام
تو طعم درد هجر، آن روز دانی
که نوشی جرعهای خوناب از این جام
به شَست زلف تو پابند گشته
نمیدانم که چون باشد سرانجام
خبر داری نگارا کز هوایت
مرا شهباز دل افتاده در دام
بگفتم با دل آن آهوی وحشی
نگشته در جهان با هیچکس رام
مپز دیگ هوایش را که دایم
نگردد پخته کاین سودا بود خام
ز لعلش کام دل مشکل بیابی
چرا کان نازنین شوخیست خودکام
گر آری رحمتی بر حال زارم
تو را ماند به نیکی در جهان نام
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف زیباییهای دلبرانه و تاثیر آن بر دل شاعر میپردازد. شاعر با اشاره به چشم و ابروی دلبر، از آرامش و دردهای ناشی از دوری او صحبت میکند. او به زنجیر زلف دلبر اشاره میکند و ناامیدی خود را از این وضعیت بازگو میکند. همچنین، به عشق عمیق و سوزان خود اشاره دارد که او را به دام انداخته و از ناپایداری احساساتش میگوید. در پایان، شاعر از دلبر میخواهد که به حال زار او رحم کند و بر نام نیک او در جهان بیفزاید.