نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۹۰۴ جهان ملک خاتون

جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

نمی‌بیند دلم از یار خود کام

فغان از دور جور چرخ خودکام

مزاجش توسن و بدخوی و تندست

که در عالم نشد با هیچکس رام

ز جورش هست بر جای گلم خار

به جای باده‌ام زهرست در کام

نکرد آخر جهان با کس وفایی

نکویی کن که تا گردی نکونام

نداد او کام دل تا خون نگردید

بباید ساختن با خویش ناکام

در او آرام جستن نیست ممکن

که نگرفته‌ست هرگز با کس آرام

مکن بر چرخ سفله اعتمادی

مشو مغرور بر حسن ای دلارام

مسوزم جان به نار هجر جانا

منه بر پای دل از زلف خود دام

به وصلم شاد گردان ای دو دیده

بگفتا رو، که این سودا بود خام

من از عشق تو باری سخت زارم

نمی‌دانم که چون باشد سرانجام

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این متن از شاعری است که در آن از درد جدایی و عشق ناکام خود به یارش سخن می‌گوید. شاعر به عدم وفای زمانه و بی‌رحمی عشق اشاره دارد و بیان می‌کند که هر چه تلاش کند، یار به او آرامشی نمی‌دهد. او از زهر جدایی و غم دوری شکایت کرده و از بی‌اعتمادی به روزگار و عشق هشدار می‌دهد. در نهایت، او به ناامیدی از عشق خود اشاره می‌کند و نمی‌داند که آینده‌اش چگونه خواهد بود.