شمارهٔ ۹۱ جهان ملک خاتون
جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)
آن باد بهار بین که برخاست
دیگر چمن جهان بیاراست
از بانگ تذرو و کبک و دستان
بنگر که به بوستان چه غوغاست
از باد بهار گل بخندید
بلبل به زبان حال گویاست
کای گل به چمن چه رنگ و بویست
و ای سرو بلند این چه بالاست
خوش در چمن صفا نظر کن
آن روی چو گل ببین چه زیباست
گل را چه محل به پیش رویش
کاو رنگ رخ از نگار من خواست
قدش نتوان به سرو نسبت
کردن که نباشد اینچنین راست
من عاشق و بی خودم تو فارغ
هر جور و جفا که هست بر ماست
یک بوی وفا از او نیابم
بی مهر و وفا گلست، و ناراست
هم سرو روان بوستانی
کاو راست وفا و پای برجاست
ای دل بگشا تو چشم جانت
وان سرو قدش ببین چه رعناست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به زیبایی و شکوفایی بهار و طبیعت میپردازد. باد بهاری که برمیخیزد، چمن و گلها را زیبا میکند و طبیعت را پر از سر و صدا و شادی میسازد. بلبل با آوازش از زیبایی گلها و باغ صحبت میکند. شاعر از زیبایی و قد بلندی سرو یاد میکند و به عشق و حال آن اشاره دارد. او بیان میکند که هر چند عاشق است، اما معشوق ممکن است بیتوجهی کند و تنها بوی وفا کم باشد. در نهایت، شاعر از دل میخواهد که زیبایی سرو را ببیند و از آن لذت ببرد.