شمارهٔ ۹۷ جهان ملک خاتون
جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
آن نگار بی وفا گر یار ماست
از چه رو پیوسته در آزار ماست
او ز ما بیزار خوش در خواب صبح
در خیالش دیدهٔ بیدار ماست
ما تو را دلدار خود پنداشتیم
این همه اندیشه از پندار ماست
پیش تو اقرار کردم بندگی
این ستم بر جانم از اقرار ماست
میکشم جوری که نتوان باز گفت
چارهام خون خوردنست این کار ماست
هر گلی کاندر گلستان دیدهام
بی رخت در دیدهٔ جان خار ماست
ای دل مسکین مجوی از وی وفا
در جهان زیرا که او عیار ماست
گر سر یاری نداری باک نیست
هر که یار ما نباشد بار ماست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره کسی است که به معشوق بی وفا خود شکایت میکند. شاعر از آزار و بیوفایی آن محبوب گله میکند و میگوید که او دائما در آرزوی اوست، اما در واقع از او بیزار است. شاعر به این نتیجه میرسد که تمام درد و رنجش ناشی از خیالات و پندارهای خودش است و نمیتواند از اعتراف عشقش به محبوبش فرار کند. او میگوید که باید با این درد زندگی کند و از دیگران تقاضای وفا ندارد، زیرا در این دنیا کسی که دوستش ندارد، بار او خواهد بود. در نهایت، شاعر به این نکته اشاره میکند که عشق، حتی اگر سخت و دردناک باشد، جزئی از وجود اوست.