شمارهٔ ۹۲۰ جهان ملک خاتون
جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
ای خوشا وقت دل شوریدهام
حال دل چون زلف دلبر دیدهام
تا دلم در شَست زلفش خانه ساخت
من بسی درد از رخش برچیدهام
من به یاد آن قد و بالای تو
سرو نازا بس زمین بوسیدهام
گرچه کردی راز ما را آشکار
من به جان اسرار تو پوشیدهام
بی وفا یارا بسی کز دست تو
جرعهٔ جور و جفا نوشیدهام
نور چشمم صبر فرمایی مرا
صبر چون باشد ز نور دیدهام
من به امید وصالش در جهان
بی سر و سامان بسی گردیدهام
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر از عشق و درد دل خود صحبت میکند. او به یاد محبوبش، نه تنها احساسات عمیق خود را ابراز میکند بلکه از مشکلاتی که به خاطر این عشق کشیده، میگوید. او به زلفهای محبوبش اشاره کرده و از دردهایی که از چهرهاش گرفته، سخن میگوید. همچنین، به رغم اینکه رازهای عشقشان فاش شده، او هنوز به نگهداری آن اسرار متعهد است. شاعر به وفای محبوب اشاره کرده و از رنجهایی که به خاطر او تحمل کرده، یاد میکند. در نهایت، با اشاره به امیدش برای وصال، نشان میدهد که عشقش او را بدون هدف و بیسر و سامان کرده است.