نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۹۱۸ جهان ملک خاتون

جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

نازنینا من ز جانت بنده‌ام

بندهٔ عشق تواَم تا زنده‌ام

گر قبول افتم تو را در بندگی

بنده‌ای با طالع فرخنده‌ام

چون قدت سروی ندیدم راستی

همچو رخسارت مهی تابنده‌ام

سرو جانی سایه‌ای بر ما فکن

سایه‌ای باید به سر، پاینده‌ام

در شب دیجور هجران از خیال

نور بخشی زان رخ تابنده‌ام

من چو غوّاصان بحر هجر تو

درّ وصلت را ز جان جوینده‌ام

تا مرا در تن بود جان در جهان

شکر الطاف تو را گوینده‌ام

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر عشق و ارادت خود به محبوبش را بیان می‌کند. او خود را بنده و علاقمند به محبوب می‌داند و از این بندگی به خود می‌بالد. شاعر از زیبایی‌های محبوب مانند قامت و چهره‌اش تمجید می‌کند و از وجود او در زندگی‌اش درخواست سایه‌ای بر سر دارد. همچنین، او در دوران جدایی و سختی‌ها به یاد محبوبش نور امیدی می‌بیند و برای رسیدن به وصال او تلاش می‌کند. در نهایت، شاعر به شکرگزاری از الطاف محبوب ادامه می‌دهد.