شمارهٔ ۹۱۹ جهان ملک خاتون
جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
تا خیال آن بت بگزیدهام
بست نقشی در سواد دیدهام
از خیالش نیستم خالی دمی
گر بداند نور هر دو دیدهام
عمر بگذشت و من از روی وفا
یک سخن از لفظ او نشنیدهام
در چمن چون دیدهام قدّی چو سرو
درد از آن بالا بسی برچیدهام
همچو شمع از هجر میگریم به زار
کی چو گل از وصل او خندیدهام
آنچنان رویی و مویی در جهان
من مسلمان نیستم گر دیدهام
عرض گردیدم همه خوبان ز جان
مهر رویش از جهان بگزیدهام
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این قطعه به شدت تحت تأثیر معشوق خود قرار دارد. او میگوید که قدمت به عشق معشوق، ذهنش را مشغول کرده و هر روز در فکر اوست. عشقش به قدری عمیق است که حتی در طول زندگیاش هیچ کلمهای از معشوق نشنیده است. شاعر در توصیف زیبایی معشوق به گل و سرو اشاره میکند و از درد و غم ناشی از جدایی میگوید. او خود را در مقابل زیبایی معشوق ناتوان میبیند و اعتراف میکند که از دیدن او به عشق دیگری نمیاندیشد. در نهایت، ابراز میکند که عشق به معشوق از تمام زیباییهای دنیا برایش مهمتر است.