شمارهٔ ۹۲ جهان ملک خاتون
جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
کدام سرو به بالای دوست ماند راست
بگو دلا و به بستان نظر کن از چپ و راست
نگاه کردم و دیدم ز دور میآمد
نگار و سرو به پیشش به یک قدم برخاست
نه سرو بود و نه طوبی صنوبری دیدم
میان باغ و یقین شد که قد دلبر ماست
به سرو گفت که بنشین ز پا به پیش قدم
تو سرکشی به وجود منی چنین نه رواست
به لرزه در قدمش اوفتاد و گفت منم
کمینه چاکر آن قامتت که بس زیباست
گل از فروغ رخت در چمن ز بار بریخت
مه دو هفته بدیدش ز شرم او میکاست
دلم ببرد ز دست و سپرد ترک خطا
به ابروی کج و زلفش که پر ز چین و خطاست
به غمزه خون جهانی بریخت آن دلبر
دلم ببرد به دزدی ز چشم او پیداست
کسی به قدّ تواَش دسترس کجا باشد
کنون چو زیر فلک کار قامتت بالاست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این متن شعری است عاشقانه که در آن شاعر به توصیف زیبایی و جذابیت محبوبش میپردازد. او ابتدا به تصویر کشیدن یک سرو میپردازد که نماد زیبایی است، اما متوجه میشود که محبوبش از هر درخت و زیبایی برتر است. شاعر از زیباییهای او مانند قد و قامت، ابرو و زلفش سخن میگوید و بازتاب اثرات این زیبایی بر دلمان و جهان را توصیف میکند. او همچنین به احساساتی نظیر عشق و شگفتیاش از دیدن محبوب اشاره دارد و به این نتیجه میرسد که کسی چون او در این دنیا وجود ندارد. شاعر در نهایت، عشق و زیبایی محبوبش را ستایش میکند و در دل خود احساساتی عمیق از دلتنگی و شیفتگی نسبت به او را ابراز میدارد.