شمارهٔ ۹۸ جهان ملک خاتون
جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
آن سرو ناز رسته که اندر کنار ماست
سر بر فلک کشیده و فارغ ز کار ماست
پای دلم چو سرو فروشُد به خاک مهر
دستی که دستگیر نباشد نگار ماست
در ما نظر فکن ز سر مهر کز غمت
بنگر که خون دیده و دل در کنار ماست
درهم کشیده ابروی چاچی کمان چرا
آشفته جعد زلف تو چون روزگار ماست
آنچ از غمم نسوخت دل آهنین توست
وآنچ از فراق سوخت تن زار زار ماست
آمد نسیم عنبر سارا ز باد صُبح
گویی که نکهت سر زلفین یار ماست
بگذشت و در جهان نظر لطف خود نکرد
و این هم نگفت خسته مسکین نزار ماست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به تمجید از زیبایی و ویژگیهای مثبت یاری نازنینش میپردازد. او به تشبیه سرو ناز و سر بر فلک کشیده اشاره میکند و وضعیت دلش را به پای او فروخته میداند. شاعر از غم و درد جدایی خود میگوید و تاکید میکند که دل آهنین یار تأثیر زیادی از غم او برنمیدارد، در حالی که او به شدت رنج میبرد. همچنین، بوی خوش نسیم صبح را به زلف یار نسبت میدهد و از بیتوجهی یار در عالم شکایت میکند که هیچ توجهی به حال خسته و نزار او نداشته است.