شمارهٔ ۹۲۵ جهان ملک خاتون
جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
من دلخسته در عشقت خرابم
ببرده آتش عشق تو آبم
گرم چون چشم مستت مست خواهی
بده جانا از آن لعلت شرابم
به چشم ساحر و زلف پُر آشوب
ببردی ای نگار از دیده خوابم
دوای درد دل پرسیدم از دوست
چنین داد آن طبیب دل جوابم
ز وصلت آب وصلی بر دلم زن
که من بر آتش هجران کبابم
نکردی چارهای از وصلم ای جان
چرا همچون جهان کردی خرابم
مرا سرگشته میداری شب و روز
از آن چون زلف تو در پیچ و تابم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این غزل از دلخستگی و غم عشق خود سخن میگوید. او به آتش عشق و تأثیر آن بر جانش اشاره میکند و از معشوق درخواست میکند که از شراب عشق خود او را سیراب کند. شاعر به زیباییهای معشوق و اثر آنها بر خوابهایش اشاره دارد و از دوست درباره درمان درد دلش میپرسد. در نهایت، او از بیتابی و سرگشتگی که ناشی از دوری معشوق است، گله میکند و خود را در پیچ و تابهای عشق میبیند.