نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۹۲۶ جهان ملک خاتون

جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

به درد عشق تو درمان نیابم

ببرد از من به دستان هوش و تابم

ز دست غمزهٔ غمّاز شوخت

برفت از دست باری خورد و خوابم

حدیث عشق رویت با طبیبان

بگفتم خون دل گفتا جوابم

شراب از دیده آرم در فراقت

همیشه از جگر باشد کبابم

به چشم شوخ بردی دل ز دستم

چو زلف سرکشت در پیچ و تابم

ز تاب زلف تو شوریده حالم

ز چشم سرخوشت مست و خرابم

ورم پیوسته از غمزه زنی تیر

به جان تو که من رو برنتابم

نگردم از درت تا باشدم جان

نمای از لطف خود راهی صوابم

جهان گفتا ز درد روز هجران

ز دیده خون چکد چون اشک نابم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف عواطف و عذابی می‌پردازد که شاعر به خاطر عشق خود تجربه می‌کند. او از درد و رنج ناشی از دوری معشوق سخن می‌گوید و بیان می‌کند که به خاطر غم عشق ناتوان شده و خواب و آسایش را از دست داده است. شاعر از زیبایی معشوق نیز یاد می‌کند و می‌گوید که نگاه او دلش را ربوده و در حالتی پریشان و مست قرارش داده است. همچنین به شدت احساساتی و آزاردهنده بودن این عشق و درد ناشی از جدایی را توصیف می‌کند، به طوری که حتی طبیبان هم نمی‌توانند برای دردش درمانی پیدا کنند. در نهایت، او از عمق غم و اشک‌هایش می‌گوید که همچون خون از چشمانش می‌ریزد.