نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۹۳۸ جهان ملک خاتون

جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

نگار ماهروی سرو قدم

چرا گشتی چنین فارغ ز دردم

چو دل بردی ز دست ما به دستان

چرا غافل شدی از آه سردم

اگر درد دلم باور نداری

نظر کن بر رخ چون کاه زردم

خبر داری ز حال زارم ای جان

که رفت از درد هجران خواب و خَوردم

نبودم در فراقت ای نگارین

بجز جانی که در پای تو کردم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر از معشوق خود می‌خواهد که چرا از درد و رنج او بی‌خبر است، در حالی که دل او را به دست آورده است. او از احساسات خود و بی‌خوابی ناشی از جدایی صحبت می‌کند و اشاره می‌کند که تنها چیزی که در این جدایی برایش باقی مانده، جانش است که فدای محبوب شده است.