نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۹۳۲ جهان ملک خاتون

جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

ز عشقت تا ز خود بیگانَه گشتم

میان عالمی افسانَه گشتم

ز روی شوق جانان در شبستان

به شمع روی او پروانَه گشتم

ز زنجیر دو زلفت ای دلارام

بگو آخر چرا دیوانَه گشتم

به امّیدی که یابم گوهر وصل

غریق بحر آن دردانَه گشتم

ز شادی وصالت بر نخوردم

بتا تا با غمت همخانَه گشتم

کنون عمریست تا در گرد عالم

به جست و جوی آن جانانَه گشتم

اگر تیغم زنی زان دست و بازو

ز تیر چشم مستش وا نَگشتم

چو راهم نیست در خلوتگه وصل

مقیم درگه کاشانه گشتم

نخواهد شد جهان معمور هرگز

بسی در گرد این ویرانَه گشتم

چو سنگش پای بوسیدن نیارم

کنون بر روی زلفش شانَه گشتم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به عشق عمیق و دردهای ناشی از آن اشاره می‌کند. او می‌گوید که به خاطر عشق، هویت خود را گم کرده و در جهانی پر از افسانه‌ها غرق شده است. او به عشق خود شمع و پروانه را تشبیه می‌کند و از زنجیرهای محبت معشوقش سخن می‌گوید. شاعر در جست و جوی وصال است و با وجود خوشی‌های یادآوری عشق، همواره با غم معشوقش درگیر است. او از بیهودگی جست و جو در دنیا ناله می‌کند و می‌گوید که اگرچه نمی‌تواند به وصال برسد، اما همچنان به عشق و یاد او زندگی می‌کند. شاعر در نهایت به دریغ و حسرت زندگی در جست و جوی عشق پرداخته و بر زلف معشوقش شانه می‌زند.