نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۹۳۷ جهان ملک خاتون

جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

آفتاب رویش از مشرق برآمد صبحدم

حسن ماه و مشتری هم بر سر آمد صبحدم

کس نمی‌یارد نشان دادن که سرو آید برم

سرو ناز ما ز لطفش در بر آمد صبحدم

من ز آب دیده هر شب باز یاری کرده‌ام

تا گل بستان وصلم در بر آمد صبحدم

در شب دیجور هجران ناله از جان می‌کُنم

تا نگارم ناگهان از در درآمد صبحدم

شکر آن دارم که من پروانه‌ام بر روی تو

همچو شمعت عمر دشمن آخر آمد صبحدم

بنده صادق منم دانی که در شبهای هجر

لب ز مهرم خشک شد چشمم تر آمد صبحدم

ماه مهرافروز من سر برزد از برج جهان

وز رخ چون آفتابش انور آمد صبحدم

بحر معنی دار من تا درکشم در گوش او

همچو شمعی در میان لنگر آمد صبحدم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به زیبایی صبح و عشق می‌پردازد. شاعر با لحنی عاشقانه از طلوع آفتاب و زیبایی آن صحبت می‌کند که نماد آغاز و امید است. او به عشق خود اشاره می‌کند و احساساتش را در هجران و درک دوباره‌ی وصال توصیف می‌کند. او خود را همچون پروانه‌ای به دور شمع عشقش می‌بیند و ناله‌هایش در شب‌های دوری را بیان می‌کند. در نهایت، شاعر با تمثیلی از دریا و شمع، عمق معانی عشق را تجسیم می‌کند.