نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۹۳۴ جهان ملک خاتون

جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

بتا تا مهر تو در بر گرفتم

دل از مهر جهانی برگرفتم

مرا هجران تو از پا درآورد

ولی عشق رخت از سر گرفتم

نپنداری نگارا حاش لله

که بر جایت کسی دیگر گرفتم

به بوی زلف مشکین تو مستم

به یاد لعل تو ساغر گرفتم

شدم گمراه در ظلمات هجران

به بوی زلف تو رهبر گرفتم

ز دیده گوهر هجران فشاندم

رخ دل را ز غم در زر گرفتم

چو گردم گرچه از دامن فشاندی

دگر ره دامن دلبر گرفتم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر از عشق و احساسات شدید خود نسبت به معشوق صحبت می‌کند. او می‌گوید که عشق معشوقش او را از دنیا جدا کرده و هجران او سبب درد و رنجش شده است. با وجود این درد، او در یاد و بوی معشوق مست شده و به عشق او ادامه می‌دهد. شاعر همچنین اشاره می‌کند که اگرچه معشوق او را رها کرده، او هنوز امیدوار است و راه دیگری برای عشق و دلیری پیدا کرده است. در نهایت، به تأثیر عمیق عشق و هجران بر زندگی خود می‌پردازد.