شمارهٔ ۹۴۴ جهان ملک خاتون
جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
هیچ دانی که جهان در سر و کارت کردم
جان اگر در سر و کارت نکنم نامردم
چه نکردی ز جفا بر دل بیچارهٔ من
در غم عشق تو بس خون جگرها خَوردم
چه ستمها که برین خسته دل ما کردی
چه جفاها که من از بار فراقت بَردم
در فراق رخ چون ماه تو ای جان و جهان
ای بسا خون که من از دیدهٔ جان بفشَردم
گرچه جفتست به عیش و طرب آن دلبر من
من ز خواب و خور و شادی دو عالم فردم
دردم از حد بگذشت و نکنی هیچ دوا
صبر تا کی بتوان کرد نگارا در دم
تا به کی حال جهان از تو نهان بتوان داشت
سالها با غم تو صبر و تحمّل کردم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به بیان احساسات عمیق خود نسبت به معشوق میپردازد و از درد و رنجی که بر اثر جدایی و عشق ناکام احساس میکند صحبت میکند. او به این موضوع اشاره میکند که چقدر برای محبت معشوقش رنج برده و بر دل زخمیاش چه ستمهایی رفته است. شاعر از دلبرش یاد میکند و میگوید که زندگیاش بدون او خالی از شادی و سرور است. او همچنین به صبر و تحملی که در سالها به خاطر عشق معشوقش داشته اشاره میکند و حسرت و دلتنگی خود را در فراق او بیان میکند. این شعر نشاندهنده وابستگی عاطفی عمیق و درد ناشی از جدایی است.