نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۹۴۳ جهان ملک خاتون

جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

مدّتی تا ز غمت گرد جهان می‌گردم

عاشقم گرد درِ لاله‌رخان می‌گردم

به خیال شب وصل تو نگارا تا روز

بر سر کوی غمت نعره زنان می‌گردم

دلبرا در چمن حسن تو همچون سوسن

من به مدح رخ تو جمله زبان می‌گردم

مشکنم دل که به میدان فراقت هر دم

همچو گوی از غم چوگانت به جان می‌گردم

گفتمش روی مپوشان صنما از ما گفت

من پری زادم از آن از تو نهان می‌گردم

همه آنست ترا حسن و مرا عشق اینست

لاجرم ای دل و جان در پی آن می‌گردم

گرچه پیرست جهان لیک به الطاف خدا

باز از دولت وصل تو جوان می‌گردم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به بیان حسرت و عشق خود می‌پردازد. او می‌گوید که به خاطر غم و جدایی معشوق خود، به دور دنیا می‌گردد و به دنبال زیبایی و نشان‌های اوست. شاعر در آرزوی وصال معشوق شب‌ها را بیدار می‌ماند و در خیالش غرق است. او به توصیف زیبایی‌های معشوقش می‌پردازد و می‌گوید که هر لحظه به خاطر عشقش در رنج است، اما همچنان با امید و یاری خدا از لحاظ روحی جوان و شاداب باقی می‌ماند.