شمارهٔ ۹۵ جهان ملک خاتون
جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)
ای سرو چمن چو قامتت راست
با ما تو بگو که آن چه بالاست
میلت سوی ما بدی همیشه
این سرکشی تو از چه برخاست
زنهار تو سر مکش ز ما زانک
سرسبزی سرو نیز از ماست
گفتا که مکن خیال باطل
کاین عشق و هوس تو را نه تنهاست
رحمی چو نکرد او بر آن دل
گفتم نه دلست سنگ خاراست
از دود دلم بُتا حذر کن
کش میل همیشه سوی بالاست
با قد خوش تو سرو بستان
دعوی نکند ورا چه یاراست
ای ماه دو هفته با همه حسن
از شرم رخ تو در کم و کاست
ای دوست در آرزوی رویت
دانم که نخفت دیده شبهاست
بیچاره دل ضعیف ما را
از لعل تو بوسهای تمنّاست
گفتا به جهان تو یار بودیم
گفتم تو بگو که از چه پیداست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف زیباییهای یک سرو در باغ و عشق و آرزوی شاعر نسبت به معشوق میپردازد. شاعر از سرو میخواهد که بگوید چه چیزی او را به سمت بالا میکشد و از سرکشی و عدم توجه معشوق سخن میگوید. همچنین، شاعر دلشکستهاش را نشان میدهد و از معشوق میخواهد که توجه بیشتری به خود داشته باشد. در نهایت، او از معشوق میپرسد که چطور میتوان فهمید که او هم به او علاقه دارد. خلاصه اینکه این شعر به عشق، زیبا و آرزوهای شاعر در ارتباط با معشوق میپردازد.