شمارهٔ ۹۶ جهان ملک خاتون
جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
ز هوای سر زلف تو، دلم پر سوداست
وز خیال رخ تو، دیدهٔ جان خون پیماست
هوس وصل تو دارد دل سرگشتهٔ من
سر در این سر شود ای دوست! که اندیشهٔ ماست
زلفت از باد هوا زود پریشان گردد
سر سبک دارد از آن روی چنین بی سر و پاست
خار هجر تو دل خستهٔ ما بخراشید
گل روی تو نبینیم، چنین ظلم رواست؟
همچو رخسار تو نشکفت گلی در بستان
در چمن چون قد زیبات، کجا سروی خاست؟
ور بود نیز نه چون قامت رعنات بود
من بگویم سخنی چون قد و بالای تو راست
نسبت روی تو با ماه چنین میکردم
نیک دیدیم نگارا ز کجا تا به کجاست
نظرم بر مه و خورشید نیفتاد دگر
تا سواد رخت از دیدهٔ غمدیده جداست
خواری و جور و جفا بر من مسکین تا چند؟
مکن ای جان عزیزم، مکن این عین خطاست
من مسکین دو جهان در سر و کارت کردم
آخر این جور و جفا بر من بیچاره چراست؟
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به عشق و دلتنگی شاعر اشاره دارد. شاعر از زیبایی و جذابیت محبوبش میگوید و احساسات شدیدی را که نسبت به او دارد، بیان میکند. او دلش به هجران و دوری محبوبش میسوزد و به خیالِ وصال او میاندیشد. همچنین شاعر تأکید میکند که زیبایی محبوبش بینظیر است و هرگونه بلایی که بر سر او میآید، ناشی از عشقش به اوست. او از محبت و مهربانی میخواهد که از جفا و سختگیری دست بردارد، چرا که این وضعیت برای او دردآور است. به طور کلی، شعر نشاندهنده عواطف عمیق و رنج ناشی از عشق ناکام است.