شمارهٔ ۹۵۰ جهان ملک خاتون
جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
دو زلف سرکشش پُر تاب دیدم
دو طاق ابرویش محراب دیدم
بگردانید چشم و رو ز سویم
عظیمش با جهان در تاب دیدم
دلم خون شد به حال مردم چشم
که در خون دلش غرقاب دیدم
به عشقت دیدهٔ جان چون گشادم
دل مجروح پر خوناب دیدم
وفا در خوبرویان نیست ممکن
که روشن آن سخن چون آب دیدم
دری گفتم گشاد از وصل بر من
عنایت با منش زان باب دیدم
به بحر عشق او غوّاص گشتم
بسی دریای بی پایاب دیدم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به زیبایی و جذابیت یک معشوق میپردازد. شاعر از زلفها و ابروهای معشوق سخن میگوید که چون محراب جلوهگر است. او احساس میکند که معشوق به او توجهی ندارد و این قضیه باعث ناراحتیاش میشود. عشق او را به وضعیت دشواری میکشاند و دلش برای کسانی میسوزد که در عشق غرق شدهاند. شاعر به سختیهای عشق اشاره میکند و میگوید وفا در میان زیبان خود را نشان نمیدهد. در نهایت، شاعر به عمق عشق و تلاش خود برای رسیدن به معشوق اعتراف میکند و از تجربیات عمیق و ناامیدکنندهاش در این مسیر سخن میگوید.