شمارهٔ ۹۵۲ جهان ملک خاتون
جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
دوش رویش به خواب میدیدم
روشنش همچو آب میدیدم
در شب تار محنت هجران
چشمهٔ آفتاب میدیدم
شکر معبود کردمی که رخش
یک زمان بی نقاب میدیدم
آن دو چشمان همچو نرگس او
نیک مست و خراب میدیدم
وان لب لعل آبدارش را
پر ز درّ خوشاب میدیدم
کاجکی زان دهان شیرینش
هم به تلخی جواب میدیدم
دل خود را بر آتش عشقش
همه شب چون کباب میدیدم
چشمه چشم ما سرابی بود
سر او در سراب میدیدم
ای دریغا اگر به بیداری
روی او بی حجاب میدیدم
وز جهانم نشد میسر وصل
کاجکی هم به خواب میدیدم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر تصاویری از خواب و آرزوهایش را توصیف میکند. او در خواب محبوبش را میبیند که چهرهاش همچون آب روشن است و در تاریکی شب، نور او را مشاهده میکند. شاعر به زیبایی چشمان و لبهای محبوب اشاره میکند و از عذاب عشق و دوری میگوید. او به سراب چشمها اشاره میکند و حسرت روز موعود وصال را در دل دارد. در نهایت، بیداری برای او به معنای نداشتن وصال با محبوبش است و تنها توانسته در خواب او را ببیند.