شمارهٔ ۹۶۲ جهان ملک خاتون
جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
دلبرا آرزوی دیدن رویت دارم
روز و شب فکر هوای سر کویت دارم
گرچه از شوق کنارت به خیال تو مدام
دل به مهرت گرو و دیده به سویت دارم
تا به کی کار من خسته پریشان داری
رحم کن رحم که دل در خم مویت دارم
بوی زلفت به من آورد نسیم سحری
زان فرح جان و جهان زنده به بویت دارم
گرچه از خوی تو جز غصّه ندارم حاصل
هر چه دارم من بیچاره ز خویت دارم
تا به چوگان نزنی بر سر میدان جهان
سر به دست از هوس بودن گویت دارم
گر قدم رنجه کنی روزی و تشریف دهی
در جهان چون دل و چون دیده به کویت دارم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از عشق و longing خود به محبوبش صحبت میکند. او آرزو دارد که تنها یک بار چهره محبوبش را ببیند و هر روز و شب در فکر اوست. شاعر از شوق و دل تنگی خود میگوید و از اینکه زندگیاش به خاطر دوری محبوب سخت و آشفته شده است، ابراز نگرانی میکند. او به بوی زلف محبوبش اشاره میکند که دل و جانش را زنده نگه میدارد، حتی اگر هیچ نتیجهای جز غم از این عشق نداشته باشد. شاعر در پایان به آرزوی خود برای دیدن محبوب و این که عشقش او را در دنیای پرمخاطره و دشوار زندگی پشتیبانی میکند تأکید میکند.