شمارهٔ ۹۵۵ جهان ملک خاتون
جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)
باد صبا خدا را بگذر سوی نگارم
عمری بگو به سختی در هجر میگذارم
گر باز حال زارم پرسد ز تو خدا را
با او بگو که تا کی داری در انتظارم
فریاد من به کیوان برشد ز دست هجرت
رحمی بکن به حالم زان رو که سخت زارم
صبرم نماند باری در هجر تو از این بیش
چون چشم زخم جانا از خود جدا ندارم
تو سرو جان مایی بادا فدا جهانت
کز آتش فراقت چون خاک رهگذارم
گرچه عزیز مصری بنگر به حال یوسف
بودم عزیز دلها جانا مدار خوارم
گر جان ز بنده خواهی خیل خیال بفرست
ای نور دیده تا جان در دم بدو سپارم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به باد صبا میگوید که پیامش را به محبوب برساند و از درد و رنجی که بهخاطر دوری او کشیده، سخن بگوید. او از خداوند میخواهد که از حال زار او مطلع شود و از محبوبش بپرسد که تا چه زمانی باید منتظر بماند. شاعر درباره شکیبایی خود ذکر میکند که دیگر طاقت ندارد و از وابستگی و عشق به محبوبش میگوید. او خود را در آتش عشق میبیند و از محبوب میخواهد که درک کند که با وجود درد و فراق، هنوز عاشق اوست. در نهایت، او به محبوب میگوید که اگر جانش را میخواهد، میتواند به راحتی بگیرد چرا که او تمام وجودش را فدای عشق میکند.