نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۹۷۰ جهان ملک خاتون

جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

من به بوی سر زلفت نگرانی دارم

با لب لعل تو آمیزش جانی دارم

حال دل با همه کس راست نمی‌یارم گفت

زآنکه با گوش تو من راز نهانی دارم

سر فرو ناورم ای دوست به کون و به مکان

زآنکه از لطف خدا تاج کیانی دارم

بیش از این سر مکش از بنده تو ای سرو روان

مهر دل با رخت ای یار تو دانی دارم

گفتم از دست تو ای شوخ جفاجو روزی

دل خود باز ستانم که ضمانی دارم

بیش از این بار غم هجر منه بر جانم

هیچ دانی که به هجرانت توانی دارم

گرچه هیچم عملی نیست نباشم نومید

زانکه در طبع جهان جوهر کانی دارم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر بیانگر عشق و دلتنگی شاعر به معشوق است. او از بوی زلف معشوق و زیبایی لب‌هایش سخن می‌گوید و می‌گوید که نمی‌تواند با دیگران راز دلش را در میان بگذارد، زیرا در دلش رازی نسبت به معشوقش دارد. شاعر بیان می‌کند که از مقام و لطف خدا تاج کیانی دارد و خواسته‌اش این است که معشوق بیشتر از او دوری نکند. او از جفای معشوق گله می‌کند و تأکید می‌کند که شدیداً به حضور او نیازمند است. در نهایت، با وجود تمام ناراحتی‌ها و غم‌ها، امیدش را از دست نمی‌دهد و بر این باور است که در دلش جوهر کانی عشق به معشوق وجود دارد.