شمارهٔ ۹۵۶ جهان ملک خاتون
جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
نگارا از فراقت سخت زارم
به سختی روزگاری میگذارم
نه خور دارم نه خواب از عشق رویت
چو زلف تو پریشان روزگارم
چو ابروی تواَم پیوسته در خم
چو چشمان تو در عین خمارم
ز خاک کوی هجران آخر ای جان
نشانی تا به کی در دل غبارم
به بوی آنکه بر من رحمت آری
نشسته منتظر بر رهگذارم
نکردی هیچ رحمت بر دل من
از آن بی رحمتی بس شرمسارم
ببردی آب روی من به یکبار
چرا کردی چو خاک راه خوارم
مکن زین بیش بر من جور و خواری
مبر یکباره جانا اعتبارم
میان وادی جان رمیده
بجز تخم غم مهرت چه کارم
جهان را اختیاری نیست یارا
به دست باد دادم اختیارم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر شاعری از درد و غم فراقت معشوق سخن میگوید. او به سختی روزگار میگذراند و از نبود معشوق، نه خواب راحت دارد و نه آرامش. شاعر از سردی و بیرحمی معشوق و غم فراق خود ابراز ناراحتی میکند و میگوید که او به خاطر عشقش در حال رنج و عذاب است. او به یاد آنکه رحمت و محبت به او داشته باشد، منتظر نشسته است و از بیمحبتی معشوق شرمسار و خوار شده است. شاعر درخواست میکند که معشوق بیشتر بر او ظلم نکند و در دلش نشانهای از محبت بگذارد، زیرا او در وادی غم و اندوه گرفتار است و جز غم عشق کاری نمیتواند بکند. در پایان به بیاختیاری خود در برابر تقدیر اشاره میکند و میگوید که زندگیاش به دست باد سپرده شده است.