نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۹۵۷ جهان ملک خاتون

جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

تو می‌دانی که جز تو کس ندارم

بدین امید روزی می‌گذارم

نمی‌دانم چرا چون زلف خوبان

مسلمانان پریشان روزگارم

دل از دستم برفت اندر فراقش

شبی نگرفت دست دل نگارم

مرا بر دل ز هجران بار بسیار

بده باری مرا در وصل بارم

که در هجران رویت ای دلارام

همیشه خون دل از دیده بارم

اگرچه عاشقان بسیار دارد

بگو آخر که من کی در شمارم

به بستان جهان گر خود گلی هست

منش از آب دیده باز بارم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به تنهایی و دلتنگی‌اش برای معشوقش اشاره می‌کند. او می‌گوید که هیچ‌کس جز معشوقش نیست و با امید به وصال او روزها را سپری می‌کند. دلش به خاطر فراق معشوقش جریحه‌دار است و از درد جدایی رنج می‌برد. او از معشوقش می‌خواهد که بار دلتنگی‌اش را کم کند تا بتواند در وصال او زندگی شادی را تجربه کند. شاعر در نهایت ابراز می‌کند که با وجود عشق بسیار در دنیا، نمی‌داند چرا در میان عاشقان، او در کجا قرار دارد و به نوعی احساس ناامیدی و تنهایی دارد.