شمارهٔ ۹۶۱ جهان ملک خاتون
جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
از شب هجر تو ای دوست شکایت دارم
آرزوی رخ زیبات به غایت دارم
جان شیرین به فدای شب وصلت کردم
وین زمان از کرمت چشم عنایت دارم
شب و روز و گه و بیگه به خیال رخ تو
بجز اوصاف جمالت چه حکایت دارم
میل وصل من بیچاره نداری باری
آری از بخت بد خویش شکایت دارم
گر خرامی چو سهی سرو به بستان سوی ما
بجز از جان چه بگو در خور پایت دارم
آرزوی رخ زیبای جهان آرایت
به سر دوست که بیرون ز نهایت دارم
من جهان را ز برای شب وصلت خواهم
جان شیرین به جهان نیز برایت دارم
دست در دامن انصاف تو حالی زدهام
وز تو باری نه عنایت نه رعایت دارم
طمع از مال جهان نیست مرا تا دانی
این قدر هست که هم چشم حمایت دارم
چون حمایت بتواند و رعایت نکند
ای دل غمزده پس من چه کفایت دارم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از دوری و فراق دوست شکایت میکند و به زیبایی او آرزو میورزد. او جانش را فدای وصال دوست کرده و در حال حاضر به کرم و عنایت او امید دارد. شاعر به شدت به یاد چهره محبوبش است و از بلای بخت بد و عدم توجه او ناراحت است. همچنین از علاقهاش به وصال میگوید و تصریح میکند که از زیبایی دوستش هیچ چیز دیگری نمیخواهد. در انتها، او از نداشتن حمایت و رعایت از جانب محبوبش گلایه میکند و ابراز میدارد که اگر حمایت نباشد، چه چیز دیگری میتواند برایش کافی باشد.