نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۹۶۳ جهان ملک خاتون

جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

نگاری چابک و دلبند دارم

دل و جان در غمش در بند دارم

به امّید وصال آن گل اندام

دل بیچاره را خرسند دارم

دو دیده بر سر راه وصالت

بگو ای نور دیده چند دارم

ز رخسار و لب عاشق فریبت

به درد دل دوا گل قند دارم

به رخسار چو آتش چشم بد را

دل و جان و جهان اسفند دارم

به مرغ دل بگفتم رو هوا گیر

بگفت از زلف او پابند دارم

دلم پرخون هجرانست باری

جفا بر جان از آن دلبند دارم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر دربارهٔ عشق و آرزو برای وصال معشوق است. شاعر از دلبند خود می‌گوید و ابراز می‌کند که دل و جانش در غمش در بند است. او با امید به وصال معشوق، دلش را خرسند و نگاهش را به راه وصال او دوخته است. شاعر به زیبایی‌های معشوق اشاره کرده و از درد ناشی از جدایی و هجرانش سخن می‌گوید. در کل، شعر احساس عمیق و درد ناشی از عشق و دوری را به تصویر می‌کشد.