نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۹۶۴ جهان ملک خاتون

جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

دلا من آرزوی یار دارم

هوای کوی آن دلدار دارم

بتم گرچه ره دیدار دربست

هنوز اندیشهٔ دیدار دارم

اگرچه چشم بختم ماند در خواب

دو دیده در غمش بیدار دارم

نه در هجرش شکیبایی توانم

نه با دردش کسی غمخوار دارم

به حال زار من آگه ندارد

که بر جان از غمش آزار دارم

اگر وصلش ندارد کار با من

منش با هجر باری کار دارم

ز تیر غمزه‌اش در شست ابرو

تنی زار و دلی افگار دارم

چو بخت از صحبت یارم جدا کرد

ضرورت کار با اغیار دارم

شدم چون نرگسش بیمار و در دل

غم آن نرگس بیمار دارم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر از longing و آرزو برای یاری خود سخن می‌گوید. او در مشتی و خیال ملاقات با معشوق زندگی می‌کند و با وجود موانع، هر لحظه به یاد اوست. او چشم‌هایش به خواب رفته‌اند، اما دلش بیدار است و نمی‌تواند در این جدایی طاقت بیاورد. شاعر بیان می‌کند که هیچ‌کس در درد و غمش همراهی‌اش نمی‌کند و از شدت این احساس رنج می‌کشد. حتی اگر وصل معشوقه‌اش محقق نشود، باز هم با هجر او زندگی می‌کند و به یادش می‌باشد. در نهایت، او به بیماری شبیه نرگس اشاره می‌کند، که نشان‌دهنده‌ی غم و اندوه عمیق اوست.