نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۹۶۷ جهان ملک خاتون

جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

مهر رویش میان جان دارم

راز او تا به کی نهان دارم

در فراق رخ تو از دیده

چند خون جگر روان دارم

خود نگویی که از جفا تا کی

بر سر کوی تو فغان دارم

گرچه کردی کناره از سر ما

دل و جان با تو در میان دارم

نکنم ترک عشقت ای دلبر

در تن خسته تا روان دارم

خالی از ذکر تو نخواهم شد

ای دلارام تا زبان دارم

تا به کی جور می‌کنی بر من

این همه طاقت و توان دارم

بی رخ همچو ماه و خورشیدت

بس ملامت که در جهان دارم

بیش از اینم به تیغ هجر مکش

که به لطفت نه این گمام دارم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به ابراز احساسات و عشق عمیق شاعر به معشوقه‌اش اشاره دارد. شاعر از درد فراق و بی‌تابی خود در نبود او می‌گوید و همچنان بر عشق خود پافشاری می‌کند. او به کناره‌گیری معشوق اشاره کرده و می‌گوید که با وجود این فاصله، هنوز دل و جانش با اوست. شاعر در انتها از معشوقه می‌خواهد که بیشتر از این به او آسیب نرساند و تأکید می‌کند که عشق و ذکر او هرگز از دلش نخواهد رفت.