نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۹۶۸ جهان ملک خاتون

جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

چه دهم شرح که از غصّه چه بر جان دارم

یا چه اندوه دل از فرقت جانان دارم

چون مرا نیست ز هجر تو خلاصی پیدا

چند حال دل خود را ز تو پنهان دارم

خبرت نیست ز احوال من شوریده

که دل از غصّه هجر تو پریشان دارم

گرنه از شربت وصل تو امیدی باشد

من دلخسته کجا طاقت هجران دارم

نکند درد مرا سود مداوای طبیب

چون من از نوش لب لعل تو درمان دارم

من چو در بادیهٔ عشق تو ای کعبهٔ جان

پا نهادم چه غم از خار مغیلان دارم

منم آن بلبل شوریده که در باغ رخت

با گل وصل فراغی ز گلستان دارم

راستی بر قد شمشاد حرامست نظر

من که چون قامت تو سرو خرامان دارم

جز هوای دهنت هیچ ندارم به جهان

چون سکندر هوس چشمه حیوان دارم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از غم و اندوه ناشی از جدایی و هجران معشوق صحبت می‌کند. او احساس می‌کند که هیچ راهی برای رهایی از این غم ندارد و هرچه سعی می‌کند، نمی‌تواند حال دل خود را از معشوق پنهان کند. شاعر به شدت عاشق است و نمی‌تواند امیدی به وصال معشوق داشته باشد. او از درد و رنج خود شکایت می‌کند و احساس می‌کند که درمان دردش فقط در وصال معشوق نهفته است. در نهایت، او خود را به بلبل تشبیه می‌کند که در باغ معشوقش، احساس خوشی و آزادی ندارد. شاعر در این اشعار عشق و درد ناشی از آن را به تصویر می‌کشد و به زیبایی معشوق خود اشاره می‌کند.